|
LOVE ahmad and parya
پنج شنبه 3 فروردین 91 :: 12:28 صبح :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
متن عشقولانه و فانتزی
******************************************
متن اداری
******************************************
******************************************
عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید
******************************************
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید
******************************************
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی
******************************************
جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم . . .
******************************************
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های
******************************************
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . .
******************************************
******************************************
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد . . .
******************************************
نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . .
******************************************
******************************************
زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند
******************************************
متن ادبی
******************************************
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند
******************************************
و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها
******************************************
و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد
******************************************
رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
******************************************
ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی / چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
******************************************
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید
******************************************
متن اداری
******************************************
متن دوستانه و اداری برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
******************************************
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون
******************************************
مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار
******************************************
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
******************************************
متن برای دوستان وبلاگی
******************************************
موضوع مطلب : یکشنبه 27 آذر 90 :: 12:50 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
گوشیم رو روی ویبره گذاشتم، رو میز داره می لرزه میپرسه داره زنگ می خوره؟ پ ن پ، خربزه خورده فکر اینجاش رو نکرده...
موضوع مطلب : دوشنبه 30 آبان 90 :: 5:57 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن … رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم … یارو میگه جای امن میخای ؟ بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین … یارو با موتور زده بهم ….خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه سرت داره خون میاد؟ تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان ابم بیار بهم میگه تشنته میگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین، میگه بال مرغ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم زنگ زدم عکاسی نوبت بگیرم واسه عکس گرفتن ، دختره گوشی رو برداشته ، میگم ببخشید خانم امروز وقت خالی کی دارید ؟ میگه واسه عکس گرفتن ؟ پَـــ نَ پَـــ واسه اینکه با خونواده خدمت برسیم !!! بعد میخنده میگه 6 وقت داریم . بهش میگم قبل از 6 هم کسی نوبت داره ؟ میگه پَـــ نَ پَــــ امروز رو کلا واسه شوهر آیندم خالی کردم . به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو … میگه روشنش کنم ؟ رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم … مانتوش 15 سانت بالای باسن مبارکشه، آرایششم که شبیه جن و پری شده … حالا بماند که موهاش قرمزه !
موضوع مطلب : دوشنبه 30 آبان 90 :: 5:54 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
من یه نفر فقط تو تاکسیم ، پولو دادم به راننده . . . میگم آقا خمیر دندون سفید کننده می خوام ؟ . . . جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو میگه ببخشید شمام پول میخاین ؟ . . . حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم ، میگه باقی پولتو میخوای ؟ . . . بچه داییم به دنیا اومده ، همه خوشحال و اینا ، مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین ؟ . . . خودم رو بدو بدو به اتوبوس رسوندم راننده میگه میخوای سوار بشی ؟ . . . رفتم به همسایه مون میگم تخم مرغ داری ؟ . . . از ماموریت برگشتم ، همکارم میگه سفر کاری تشریف داشتین ؟ . . . به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه ؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش ؟ . . . مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس . . . تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم ، یه آدم خوشحال اومده داره با ما سنگ قبرا رو می خونه ، بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین ؟ . . . ساعت 11 اومدم خونه ، مامانم میگه الان اومدی ؟؟؟ . . . تو جاده پلیس دیدم ، دستمو کردم بیرون انگشتمو می چرخونم . . . کامپیوترم یه ویروس وحشی گرفته بود ، رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم . . . سر امتحان برگه تقلبم رو درآوردم دارم مینویسم ، مراقبه دیده میگه تقلبه ؟ . . . رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ، مربیه میگه : بچه رو میبریدش ؟ . . . دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ، اومده میگه کباب درست میکنی ؟ . . . سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده ، میگم عبور دوچرخه ممنوع ! میگه این دوچرخه است ؟ . . . زنگ زدم 115 ، میگه آمبولانس میخواین قربان ؟ . . . صبح دیرم شده به مامانم میگم یه سیب برام بیار ، میگه واسه اینکه الان بخوری ؟ . . . به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم !!! . . . سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید ، میگه پیاده میشی ؟ . . . تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی ؟ . . . رفتم واسه استخدام ! یارو میگه اومدی واسه استخدام ؟ . . . نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر ، دکتره میگه آبسه کرده ؟ . . . پیک پیتزایی میاد در میزنه ، یارو میگه پیتزا آووردی ؟ موضوع مطلب : دوشنبه 30 آبان 90 :: 5:52 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم…
پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن
پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن …
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟ پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم … یارو میگه جای امن میخای ؟
پَـــ نَ پَـــ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن ! چشام پر اشک، بغض تو گلوم میگه میخوای گریه کنی ؟! پَـــ نَ پَــــ میخوام ببینم با چشام میتونم بشاشـم ؟! بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین …
تازه میپرسه خورد به دستت؟ پَـــ نَ پَـــ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی یارو با موتور زده بهم ….خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه سرت داره خون میاد؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ من خودنویسم جوهرم پس داده تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان ابم بیار بهم میگه تشنته میگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم
رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین، میگه بال مرغ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم
دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟! پَـــ نَ پـَـــ میخوام واست لاک بزنم! دوستم پشت چراغ به ماشین بغلی گفت خانوم میشه شمارتونو داشته باشم ؟
دختره شصتشو بلند کرد ،بعد رفیقم میگه به نظرت بهم بیلاخ داد؟ گفتم پَـــ نَ پَــــ پیشنهادت خیلی قشنگ بود داره لایک میکنه زنگ زدم عکاسی نوبت بگیرم واسه عکس گرفتن ، دختره گوشی رو برداشته ، میگم ببخشید خانم امروز وقت خالی کی دارید ؟ میگه واسه عکس گرفتن ؟ پَـــ نَ پَـــ واسه اینکه با خونواده خدمت برسیم !!! بعد میخنده میگه 6 وقت داریم . بهش میگم قبل از 6 هم کسی نوبت داره ؟ میگه پَـــ نَ پَــــ امروز رو کلا واسه شوهر آیندم خالی کردم .
به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو … میگه روشنش کنم ؟
پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو … من هُل میدم روشن شه …. رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم … میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟ پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت … مانتوش 15 سانت بالای باسن مبارکشه، آرایششم که شبیه جن و پری شده … حالا بماند که موهاش قرمزه !
میگه به نظرت برم بیرون گشت ارشادم بهم گیر میده ؟! پَـــ نـ پَـــ میبرنت صدا و سیما تو برنامهی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی دارم به خواهر زادم دیکته میگم … رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟!
پَ نـــ پَ بقیشو رو فرش بنویس ! پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!
اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه…هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم … بی بی انداختم … میگه بی بی بازی کردی؟ پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری 2سال پیش گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان…
سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟ بله… -خودتون کجا کار میکنید؟؟ …- تو گاوداری..!!! - کارگر هستین؟؟؟ - پَـــ نَ پَـــ…گـاویم…لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.
آقاهه 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون
(منو داداشم دو قلوییم)در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک تر است
رفتم پمپ بنزین به یارو میگم 40 تا بزن
میگه 40 لیتر؟ پَـــ نَ پَــــ 40 تا قاشق چای خوری به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد
از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم .
بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟ میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
همچین نگام میکنه میگه : کاش وی پی ان داشتم ! چون اگه الکل داشته باشه فیلتره !!!
به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم!
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته؟ میگم: پـَ نَ پـَ، دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه داداشم میخواد ببینه چند کیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟!
میگم : پَـــ نَ پَـــ ، کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی !!! تازه میخنده میگه : احمق جون اگه موسو رو خودم نگه دارم مینوسه چند مگم !!! دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟ میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !! میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پَـــ نَ پَـــ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم! دارم رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟میگم پـَــ نَ پـَـــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم…!!
پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام حمله کنم
از دستشویی اومدم بیرون، همکارم منتظر وایستاده منو دیده میگه، تو بودی تو دستشویی؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ سه نفر دیگه هم هست، من اول شدم !
رفتم سر یخچال به مامانم میگم موز خریدی؟میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ خیاره تو زعفرون خوابوندم.
دوستم زنگ زده خونمون بهم میگه فردا میای دانشگاه جزوه هارو بیار…..مامانم میگه دوست دانشگاهیت بود؟….پَـ نَ پَـ دوست زمون جنگ بود تو عملیات والفجر 8 …..نقشه ی عملیات رو میخواست ببینه
نمونه…برای آزمایش بردم آزمایشگاه. دختره میگه:برای آزمایش آوردین!؟؟ میگم :پـَـَـ نَ پـَـَــــ آوردم شما غنی سازیش کنی ببرم واسه نیروگاه اتمی بوشهر
*** موضوع مطلب : دوشنبه 30 آبان 90 :: 5:50 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟ میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین؟ تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟ به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟ روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟ دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟ رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟ جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟ رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟ سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟! رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟ با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا کنین؟ سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
تو کلاس دستمو بالا گرفتم......استاد میگه شما سوال داری؟؟؟ دارم تراکِت پخش می کنم تو خونه ی مردم ، بعد یه زنه اومده میگه آقا شما تراکت پخش می کنید؟ موضوع مطلب : شنبه 21 آبان 90 :: 7:44 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
خوان چارم ، انفجاری ساعتی.
خوانِ پنجم هم ، همان خوان کهن خوان پنجم باز هم، هنگامه ی دیو سپید دیو دودآسادَم ِ، افسون دَمِ ، ناگه پدید یا همان پتیاره ی بر خاک وخاکستر نشان.
ابروان، کژدم دهان، غاری لجن بو گیسوان مانند مارانی پریشان روی دوش. هم به مانندِ دژِ ویرانه ی پاییز دندانهاش، نا همگون ناخن و دندان و شاخش زهرآگین و پلید دیو جادوی سپید.
خوانِ شش خوان وارون دژ استخوان تازه در آخور، برای آهوان یونجه در بند ِ هُمای
خوانِ هفت خوان آهرمن نشانِ زشت رو خوانِ خویِ بد خوان زشتی ها، پلشتی ها بد کُنشتی ها.
رستم دستان، ز چاهِ داستان ، دیگر نخواهد خاست مردم آتش به دست و، رستمان نو به نو را چاره و اندیشه ای، دیگر نمی آید به یاد رستمی دیگر بباید با نیایش زآسمان خواست رستمی بشکوه و نستوه و سترگ رستمی افسانه ای
هفت خوان را رستمی دیگر بباید رستمی دیگر...
رستمی دیگر بباید تا که جادو بشکند رستمی دیگر بباید تا بهاران، بشکفد رستمی با فَرَّهی، ایزد نشان رستمی، بس پارسا همواره و، فرماندهی دادار - داد رستمی رویینه تن رستمی،آهرمنی در هم شکن دشمن شکن.
رستمی دیگر بباید؛ تا جهان را نو کند موضوع مطلب : شنبه 21 آبان 90 :: 7:44 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
هفت خوان دیگری اژدهای هفت سر مانند پیش پای ِ مردم آتش به دست و، رستمان نو به نو گسترانیده ست یال و کوپال ستبر همچنانک اکوان ِ دیو
خوانِ یک، خوان اژدرهاست رنگ آن، رنگ شب یلدا دهان، آتشفشان ِزهر و خون زخم آجین اژدهایی خون فشان چتر های آتشین بی شمار
خوان دوم خوانِ آن ساعت شنی آسا، که پوشانَد جهان اندک اندک همچو برفی جاودان زَهردودش هم، ببارد زآسمان. وای؛ گر بدینسان پوشد و، بارد چنان نِی نشان از خانه ماند، نِی ز خوان
خوانِ سوّم؛ خوانِ درد، خوانِ بس، مردم شکار خوانِ خرچنگ، خوانِ شیرین تلخ خوانِ کم دزبان دژان، درهم شکن خوانِ آسیب ِ جگر خوانِ کژدم، خوانِ اژدر، خوانِ اژدرمار... هان گر بدینسان بر شمارم خوان به خوان هفت خوانم می شود هفتاد – خوان
خوانِ چارم نِی نشان از آب یابی، نِی سراب
چون نِی انبان ها تَهی از سکّه و، از نان و، آب -کیسه هایی پر ز باد.-
همچنان آبستن بی چیزی و هر پوچ و هیچ با شکم هایی که آماسیده است از گشنگی.
موضوع مطلب : شنبه 21 آبان 90 :: 7:40 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
شکستی آدمی درهم شکسته. جوانمردی همین بود ؛ ای گسسته که تنهایم گذاری ؛ زار و خسته.
تو که عمری حدیث عشق خواندی به ناگه ؛ ناگهانی ؛ پشت کردی گیاه عشق را از ریشه کندی
مرا بردی به کاخ آسمان ها رهایم کردی از آن اوج آنگاه مگر من مرد مرگ ارزانم آیا که زیر پام ؛ تهی کردی به ناگاه
فریبا نوش تلخ واقعیت گمان دارم که عضو حزب بادی مگر سطل زباله بودم آیا که یک شب بر سر راهم نهادی
نه از بد بودنم ؛ از ناتوانیم تو بودی آن که در پنهان ؛ بریدی تو می گفتی که " یا تو یا فقط تو" چه پیش آمد که ناگاهان بریدی
حدیث عشق پیش تو همین ست " نه خانی آمده نه رفته خانی. نه دیداری ؛ نه پیغامی ؛ نه یادی نه برگشتی ؛ نه پیمانی ؛ نه دیگر خان و مانی"
"کسی کآسان به نیکو برگزیند نمی ترسد که تقدیرش بگردد نمی ترسد خداوندش ببیند"
تو اونجا بودی آیا ؟ اون ؛ وقتی که داشتن سرنوشتو می نوشتن؟ چرا پس تا سه سال از "عشق" گفتی؟
جواب "های" در دنیا بود "هوی" ولی این "هوی" گاهی دیر ؛ گه زود ولی این "هوی" گاه اینجا ؛ گه آنسوی
تو پنداری خدایت بسته پیمان که جز نیکی برای تو نیارد به پاس آنکه بد کردی به جایم برایت کامیابی ها نگارد
به من جز ناتوانی ؛ تلخی و هجر به تو جز شادی نو نو نبارد نه جان من ؛ همه اهل زیانیم جز آن کو بذر نیکویی بکارد
بدان ؛ تقدیر می آید سراغت کسی آید که قالت می گذارد ولی مرهم نیابی بهر داغت
کسی آید که آسیبت زند سخت ولی هرگز نیبابی دست بر او کسی ؛ تقدیر فامی ؛ ایزدی رخت موضوع مطلب : شنبه 21 آبان 90 :: 7:29 عصر :: نویسنده : احمد بهرامی یاراحمدی
من آن موجم که آرامش ندارم موضوع مطلب : |
منوی اصلی آخرین مطالب پیوندهای روزانه پیوندها لوگو آمار وبلاگ بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 6
کل بازدیدها: 7765
|
|